ابراهيم اصلاح عربانى

127

كتاب گيلان ( فارسى )

حاصل نمائيم ، ناچار به قونسولخانهء دولت انگليس پناه برده و اين عرض حال را به دار الشوراى ملى تقديم مىداريم و عاجزانه استدعا مىنمائيم ، كه اگر حكم آزادى در حق قاطبهء رعايا شرف صدور يافته است ، پس بقاى استبداد حكومت و ملاحظهء قوى از ضعيف و اغراض نفسانى و صدور احكام بىمحابا نسبت به ما رعاياى فقير گيلان چيست ؟ و اگر حكم مطاع دولت ابد آيت ، عمومى است پس مقرر فرمائيد كه با اين فدويان هم همان معاملهء تهرانيها را نموده ، چنانچه آنها مشمول به عواطف ملوكانه گرديده‌اند به وجود عدالتخانه نايل شدند ما فدويان فقير هم نايل به اين نعمت بزرگ شده ، بر مراتب دعاگوئى و شاه‌پرستى خودمان بيافزائيم . عليحده هم به توسط حضرت مستطاب اشرف آقاى صدر اعظم دامت شوكته به خاكپاى جواهرآساى مبارك بندگان اعليحضرت اقدس شاهنشاهى ارواح العالمين فداه عريضهء تظلمانه تقديم داشته‌ايم و به وجود مباركشان نهايت اميدوارى داريم . كه عما قريب اين فدويان را از ظلم ظالمين خودمختار به وسيلهء مجلس دار الشوراى ملى خلاص و به آزادى ، تظلمات خودمان را اظهار نمائيم . امضاء : محمد تقى - اكبر محمود - اديب السلطان - محمد تقى - ملك الحكماء سيد ربيع آقا - جعفر - نجد الدوله - محمد - محمد على - اسد اللّه - محمد جواد - محمد صادق - موسى - على - حسين الموسوى - على حسين - قوام مجد . 29 رجب 1324 » « 13 » تلگراف دوم كه تاريخ مخابرهء آن ذكر نشده به شرح زير است : « عرض عمومى گيلانى ، حضور مبارك حجج الاسلام و پيشوايان دين مبين آن است ، از قرارى كه مسموع شد و به تحقيق پيوست يك نفر از علماء رشت كه خود را رئيس مسلم و مسن مىداند براى رياست دو روزه ، رضاى بعضى عباد ظالم را به رضاى معبود ، ترجيح مىدهد . تلگرافى نوشت براى حكومت آن وقت فرستاده كه بعضى جهال و نادان به قونسولخانهء دولت انگليس رفته و قابل اعتنا نيستند . البته صورت اين تلگراف به موقف حضور صدارت كبرى تقديم شده است . ما فدويان دولت ابدمدت عرض مىكنيم كه جناب آقاى معهود از اين‌جهت ما را منسوب به جهل و نادانى كرده كه از هرجهت خود را مالك جان و مال ما پنداشتند و اغراض شخصيهء خود را در هرمورد به زور مجرى داشته ، جهل و نادانى فدويان كه امروز فى الجمله به علم و دانائى مبدل شده است ، هيچ براى امثال اين‌گونه مردم مقرون به صرفه نيست ، كه ما را تصديق كنند و بگويند نبايد با ما بيچارگان فقرا ظلم كرد . به‌هرحال عرض مىكنيم عدهء آقايان علماء به حمد اللّه در رشت زياد و همگى به علم و زهد موصوفند و تصديق دارند كه ظلم از هبوط حضرت آدم الى زماننا هذا مذموم و مقدوح بوده ، تا قيامت هم خواهد بود . البته آن وجودات مقدس هم به حكم وجدان عمومى و به اقتضاى عدل و انصاف و انسانيت تصديق خواهند فرمود كه ظلم و بقاى ظلم قبيح است پس بنابراين قلوب محترم و عقول وزين و انصاف جبلى آن حجج الاسلام ، تكذيب آقاى معهود را فرموده‌اند . لازم به بيان فدويان نيست . فرياد واويلاى فدويان جز اين نيست كه شفيع و باعث شوند تا قانون عدالت و سويت را در حق ما مجرى داشته تا به فوايد آن‌كه يكى رفع همين اغراض و سخنان فاسده است نايل شويم و علاوه‌بر دعاگوئى ذات اقدس ملوكانه كه فريضه صبح و شام فدويان است دعاگوى وجود مقدس حجج الاسلام باشيم . » « 14 » روحانى مورد نظر تلگراف‌كنندگان ، كه خود را رئيس مسلم و مسنّ مىدانست حاجى ملا محمد خمامى بود . وى از روحانيان متنفذ گيلان به شمار مىرفت و محضرش محل مراجعه مردم و حل‌وفصل دعاوى آنها بود . حاجى ملا محمد با نهضت مشروطيت شديدا مخالفت مىورزيد . نظرش درباره نهضت مشروطيت از پاسخى كه به استفتاء يكى از مقلدين خود داده روشن مىشود . او در جواب اين سئوال كه آيا مشروطيت با دين اسلام سازگار است يا خير و قانون مساوات و حريت با قوانين شرع منطبق مىشود يا نه ؟ مىنويسد : « اين حادثه كه در اين عصر واقع و تسميه به اسم مشروطه شده اعاذنا الله و كافة المسلمين من شرها ، قلع‌وقمع آن بر هرمقتدرى لازم است و ابدا سازگارى با قواعد اسلام و مسلمانى ندارد . قانون حريّت و سويّت با قوانين مقدسهء شريعت مطهره منطبق نيست . كدام عضو از اعضاء انسان در شرع انور به حريت موسوم است ؟ خداوند متعال براى هرعضو حدى مقرر فرموده ، نه چشم و نه گوش و نه زبان و نه ساير اعضاء را آزادى نداده براى هريك حدى در شرع است . سويّت در طبقات افراد انسان چه وقت بوده و صاحب شرع ، اين سويّت را كى مقرر فرموده ؟ اين مشروطه كه ملحوظ افتاد جز فتنه و فساد و ترويج باطل و توهين اسلام نيست . بر قاطبهء اهل قبله و اهل اسلام است كه در اطفاء نائرهء اين فتنهء مشروطه به جان و مال كوشش نمايند و دين قويم اسلام را از شرّ اين مشروطه آسوده دارند . » « 15 » پس از چندى كه تمايلات آزادىطلبى و مشروطه‌خواهى در مردم قوت گرفت و مشروطه‌خواهان به موفقيتهائى دست يافتند حاجى خمامى اندك اندك موضع خود را تغيير داد و تظاهر به طرفدارى از مشروطيت نمود ، حتى كار را به جائى رسانيد كه در ذيقعده 1324 قمرى حكمى به سود مشروطيت صادر نمود . حكم مزبور نقطه مقابل حكم قبلى اوست . حاجى خمامى در اين حكم نوشته است : « بسم الله تعالى ، بر كافهء عباد الله واجب و لازم است اهتمام در امر مشروطه . شك نيست كه هركس اخلال كند در امر مشروطه داخل در جيش يزيد بن معاويه است لعنت الله عليهم اجمعين الله الله الله ، العجل ، العجل ، العجل ، منتخبين را زودتر بفرستيد كه طولش اسباب سفك دماء و نهب اموال است . و السلام على من اتبع الهدى . » « 16 » حاجى خمامى بيش از چند ماه به طرفدارى از مشروطيت تظاهر نكرد . در ماه صفر سال بعد يعنى 1325 قمرى مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان خبر مىدهد كه : حاجى خمامى در رشت بناى مخالفت با مشروطيت را گذاشته است . حاجى خمامى در مخالفت با مشروطيت دست به اقداماتى زد و با چند تن از

--> ( 13 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بنياد فرهنگ ايران ، 1347 ، بخش اول ، صفحه 377 . ( 14 ) . همان كتاب ، صفحه 378 . ( 15 ) . همان كتاب ، صفحه 63 ( 16 ) . گيلان در جنبش مشروطيت ، ابراهيم فخرائى ، شركت كتابهاى جيبى ، چاپ سوّم ، 1356 ، ص 95 .